-
miyane ranjo marg zisteam, miyane nomidi va eshtiyagh! bidado tire roziye adamiyan ra yaraye paziroftanam nist
khashmam az in hame ast
در فراسوس مرزهای تنم تورا دوست دارم...
در ان دوردست بعید که رسالت اندامها پایان میپذیرد و شعله و شور
تپش ها و خواهشها به تمامی فرو مینشیند و هر معنا قالب لفظ را
وامی گذارد چنان چون روحی که جسد را در پایان سفر تا به هجوم
کرکسها پایانش وانهد...
در فراسوهای عشق ترا دوست می دارم در فراسوهای پرده و رنگ...
بر پشت سمندی گوئی نو زین
که قرارش نیست
و فاصله تجربه ای بیهوده ست .......
تو خوبی
و این همه ی اعتراف هاست
من راست گفته ام و گریسته ام
و این بار راست می گویم تا بخندم
زیرا که اخرین اشک من نخستین لبخند بود
دانستم که بشارتی نیست:
این بی کرانه
زندانی چندان عظیم بود
که روح
از شرم ناتوانی
دراشک
پنهان می شد
چرا که می شناسمش،
به دو ستی و یگانگی.
- شهر
همه بیگانگی و عداوت است.-
هنگامی که دستان مهربانش را به دست می گیرم
تنهائی غم انگیزش را در می یابم.
اندوهش غروبی دلگیر است
در غربت و تنهایی.
اگرچه دستانش از ابتذال شکننده تر بود.
هراس من باری همه از مردن دز سرزمینی ست
که مزد گورکن
از آزادی آدمی
افزون باشد.
جستن
یافتن
و آن گاه به اختیار برگزیدن
و از خویشتن خویش بارویی پی افکندن
اگر مرگ را از این همه ارزشی بیش تر باشد
حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم
حرفهای ما هنوز ناتمام .....
تا نگاه می کنی
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی...
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود
آی..
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان
چقدر زود
دیر می شود...
رفتیم و
سوختیم و
فرو ریختیم
با اعتماد خاطره ای در یاد/
اما
آن اتفاق ساده نیفتاد.
شب مرگ تنها نشیند به موجی
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
گروهی برآنند کین مرغ شیدا
شب مرگ از بیم آنجا شتابد
من این نکته گیرم که باور نکردم
چو روزی ز آغوش دریا برآمد
تو دریای من بودی آغوش وا کن
چرا تا تو را داغ بودم نگفتم
چرا بی هوا سرد شد باد
چرا از دهن
حرف های من
افتاد
|
غزل پنجره یک کلبه ی خراب و کمی پنجره ای کاش جای این همه دیوار و سنگ در این سیاه چال سراسر سوال بویی ز نان و گل به همه می رسید موسیقی سکوت شب و بوی سیب | |||
|
| |||
dostat midaram, mesle barane teshne be tame ney. be boye khak va be eyshe dey. hey DEYE bardare ORDIBEHESHT, bogzar khob negahatkonam. hey deye bardare ordibehesh! bebin lab az lamse velarme to ta kojaye in zamharir, be zehdane ney miresad ! hey peyda tarin pareye bolor,ezterabe shekastane nor!! man ba ejazeye to az taranome ney khaham gozasht, va chelchele dar khabe dey be danaiye khonyagaran khahad resid. ey asal noshe ahoye hoo, pas ko kalamate penhane man va mazamire hazrate oo, ko!?!


