تبليغاتX
فریاد من همه گریز از درد بود -
نمی دو نم چرا..هیچ بهونه ی واسه غم ندارم. همه چی ok ،بعد یه ماه غربت نشینی با چه مصیبتی اومدم خونه.(داستانی بود اومدنم َ،میگم بعدن) در آغوش مادر... ولی انگار نیاز به بهونه نیست وجودم پر از بغض.. ،گریه های بی دلیل،خنده های بی دلیل.........

من با زخم زبونات رفیقم،مرهم بذار با حرفات رو زخم عمیقم
با تو من، چه داری به گریم می خندی،کاش می شد بیاییو به من دل ببندی
تنها بودن یه کابوس شومه عزیزم
کار دل نباشی تمومه عزیزم...
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 1:39 توسط خورشیدی از اعماق |