تبليغاتX
فریاد من همه گریز از درد بود -
دلم بد جور هواتو کرده .....
دلم  خدا میخواد... امشب دلم هوای خیلی چیزارو کرده...گمونم باز فلسفه م عود کرده............
نمی دونمممم....... ولی می ترسم از این همه ساعت و دقیقه که با سرعت نور می گذرن... به یه چشم به هم زدن یه ترم گذشت...می ترسم بدجوری غافلگیر شم...اصلن چرا اومدیم که بخوایم بریم؟ چرا بمون دادی که بخوای بگیری؟اصلن من از خودم چی دارم؟ هیچ   (می دونم دارم چرت می گم...)

پشت این پنجره جز هیچ بزرگ ، هیچی نیست...

قومی متفکرند اندر ره دین
قومی به گمان فتاده در راه یقین

می ترسم از آنکه بانگ آید روزی
که ای بیخبران راه نه آن است و نه این
------------------------------------
از آمدنم نبود گردون را سود
و از رفتن من جاه و جلالش نفزود

و از هیچ کسی نیز ، دو گوشم نشنود
که این آمدن  و رفتنم از بهر چه بود!!
-------------------------------------
بنگر ز جهان چه طرح بر بستم، هیچ
وز حاصل عمر چیست در دستم،هیچ

شمع طربم، ولی چو بنشستم،هیچ
من جام جمم،ولی چو شکستم،هیچ

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 1:14 توسط خورشیدی از اعماق |