از همه سو، از چار جانب، از آن سو که بهظاهر مه ِصبحگاه را ماند سبکخيز و دم دمی و حتا از آن سوي ِ ديگر که هيچ نيست نه لهله تشنهکاميي ِ صحرا نه درخت و نه پردهي ِ وهمي از لعنت خدايان، از چار جانب راه ِ گريز بربسته است.
درازاي ِ زمان را با تشنهکاميي ِ پارهي زنجير ِ خویش می سنجم
و ثقل ِ آفتاب را
با گوي ِ سياه ِ پايبند
در دو کفه مينهم
و عمر در اين تنگناي ِ بيحاصل چه کاهل ميگذرد!
قاضيي ِ تقدير با من ستمي کرده است. به داوري ميان ، ما را که خواهد گرفت؟
من همهي ِ خدايان را لعنت کردهام همچنان که مرا خدايان. و در زنداني که از آن اميد گريز نيست بد اندیشانه بی گناه بوده ام!
(بامداد)
+
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 4:55 توسط خورشیدی از اعماق
|
درباره وبلاگ
این مانع نهائی را ، این اندیشه’ " اندیشیدن " را زندگی برای خود آفریده. زندگی است که مانع بزرگ خویش را پدید آورده، و حالا او را بیبین که از بالای این مانع، به جهش پرداخته است!!!