تبليغاتX
فریاد من همه گریز از درد بود - برگشتن ممکن نیست!!
همين جا،
نزديک به همين ميل هميشه‌ی رفتن
انگار که بادبادکی از ياد رفته بر خارِ خوش باور
چشم به راه کودکان دبستانی دور
هی بی‌قراری غروب را تحمل می‌کند،
اما کمی دورتر از باد نابلد 
عده‌ای آشنا
مشغول چراغانی کوچه تا انتهای آينه‌اند
انگار شب ديدارِ باران و بوسه نزديک است.


تو هی زلال‌تر از باران
نازک‌تر از نسيم
دل بی‌قرارِ من، ری‌را!
رو به آن نيمکت رنگ و رو رفته
بال بوته‌ی بابونه ...
همان کنارِ ايستگاه پنج‌شنبه
همان جا
نزديک به همان ميل هميشه‌ی رفتن!
اگر می‌آمدی، می‌دانستی
چرا هميشه، رفتن به سوی حريمِ علاقه آسان و
باز آمدن از تصرف بوسه دشوار است!
                                                               ( سید علی صالحی)
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 16:10 توسط خورشیدی از اعماق |