تبليغاتX
فریاد من همه گریز از درد بود -
آرزو دارم همچون حیوانات جنگل و دریا لحظه ای خودم را فراموش کنم. در گوشه تنهایی بنشینم و به  رویایی دراز سرگرم شوم.
خود را از دوردست بدین جا بخوانم تا دل از خویشتن ببرم و جز با خود به کسی سرگرم نباشم.

--------------------------------------------------------------------------------
مژدگانی ای خیابان خوابها،می رسد ته مانده ی بشقابها

وقتی گشنه م ،ممکنه ، شاید، یکم ،به فکر اون n نفری بیفتم که تو هر دقیقه  از گرسنه گی میمیرن ....
وقتی سردمه(مثل الان که، دارم با دستکش و کلاه تایپ می کنم) ، ممکنه ،شاید، یکم،بفکر کارتون خوابایی که دارن از سرما سگ لرز میزنن،بیفتم.
وقتی مریضم ، ممکنه ،شاید، یکم ،بفکر اونایی بیفتم که تو بیمارستان دارن ضجه می زنن و دنبال معجزه می گردن!!!! 
وقتی.....
چه فاییده منی که بفکر ست رنگ لاکش با شالشه!!!
منی که یه روز در میون تو بازار پلاسه تا فلان چیزو که دیده و خوشش  اومده، حتما" حتما" بگیره..
منی که تو فکر مدل گوشی....رینگ ماشینشه...
منی که تو فکر پارتی آخر هفته و دافی های هلو، بساط قرصو عرقو ابسولوته...
منی که به فکر مارک شورتشه که وقتی خم میشه ، بقیه حسابی کف کنن واسه مارک شورتش..
منی که همش به فکر تیغیدنه باباو چاپیدنه ننه ست..اما یه بنده خدایی اصلا بابا ننه ای نداره ....
منی که به فکر عمل اینجا و اونجاشه،که باسنش حتما باید جنیفری بشه چون با باسن معمولی کارش راه نمی افته ولی یه بدبختی بچه اش باید بمیره چون پول دوا دکتر نداره. 
............
گه تو این من ها ، که حتی هیچ منیتی از خودش نداره، اگه داشت  حتما" ک.ن خودشو بقیه رو پاره میکرد...

--------------------------------------------------------------------------------
                              زنده باد مرفهین بی درد!


 

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 3:19 توسط خورشیدی از اعماق |