ـ تو از یادم نمی روی
خاموش به رساترین شیون آدمی،
ـ تو از یادم نمی روی
گریبانی برای دریدن این بغض بی قرار،
ـ تو از یادم نمی روی
سفر ساده از تمام دوستتْ دارمِ تنهایی،
ـ تو از یادم نمی روی
سوزَنْریزِ بی امان باران، بر پیچک و ارغوان،
ـ تو از یادم نمی روی
تو...
تو با من چه کرده ای که از یادم نمی روی؟؟
دیر آمدی ...دُرُست!
پرستار پروانه و ارغوان بوده ای، دُرُست!
....
خواهر غمگین ترین خاطرات دریا بوده ای، دُرُست!
اما از من و این اندوهِ پُرسینه بی خبر،چرا؟
آه که چقدر سر انگشت خسته بر بخار این شیشه کشیدم،
چقدر کوچه را تا باور آسمان و کبوتر
تا خواب ِ سر شاخه در شوق ِ نور
تا صحبت ِ پسین و پروانه پائیدم
ـ و تو نیامدی!
مرا نان و آبی، علاقه عریانی،
ترانه خُردی، توشه قناعتی
ـ بس بود
تا برای همیشه با اندکی شادمانی و شبی از خوابِ تو سَر کنم.
صالحی/
------------------------------------------------------------
ـ در جمع من و این بغض بی قرار
جای تو خالی ـ
ـ هم چنان درس نمی خونیم.
ـ هم چنان در شرایط ciritical بسر می بریم.
--------
میگن در این روزای مانده به امتحانا با خدا آشتی کن و دست به دامنش شو، نذری هم بزن، که از مشروطی نجاتت بده، ولی عمرا.خودمو سنگ رو یخ نمی کنم.
* یه ترم هر غلطی دلت خواسته کردی، سر کلاس ـ اگه ـ می رفتی، جزوه که عمرا،پارو پاـ کتاب های خشنگ خشنگ می خوندی و به استاد لبخند تحویل میدادی..۱۰،۲۰روز هم تعطیل،پای فیلمو،کتابو،حرفو،اینترنت....و هر روز هم مراسم افسردگی،اشک...جن، ترس،توهم،جیغ ِ بَوَفْش!!!!
آخه تورو چه به دانشگاه؟!!!!
ـ خداجون مامانینام آرزو دارن .میخوان بچشون مهنتس شه...تازه شم درسامو دوس دارم..
* تو ! هه !!معلومه...!
ـ هیچکی منو دوس نداره...حتی تو..بسه دیگه چقدر دعوام می کنی... همش همه دعوام می کنن، نمی دونم چرا ناامید نمی شن؟!!! من آدم بشو نیستم.قول می دم!
----------------------------------
بالاخره یک وقت میرسه که اگه درست نگاه کنی، میبینی:
عمر هیچ پیشامدی بیست و چهار ساعت بیشتر نیست.


