تبليغاتX
فریاد من همه گریز از درد بود -
دنیای من
مثل توپ کوچک معصومی
زیر پای تو قل می خورد
و گاه آن را بین من و دست های خود
می بری، می آوری
می بری، می آوری
جوری که من نخ یویو را نبینم
چرا همه سرنخ ها را جوری کور نمی کنی که خیالم راحت شود
این رشته های پیدا وناپیدا
گیجم کرده اند.
درک من از زندگی، درست کار نمی کند
اما همین بهانه ها کافی ست
همین که حس کنی هنوز به نخ یویو وصلی
همین که ندانی بازیگری یا تماشاچی.
ح.م/



کودک همیشه خسته ،بازم خسته ست.
روزهای سخت،قلب ، درد ...امتحانا هر روز، از افتادن های متوالی جای سالم ندارد کودک بیچاره (البته هنوز یکیش مونده،البته هنوز نمره هارو نزدن،البته هنوز جا واسه امید مونده!!!!!!!!)
کودک همیشه خسته دیروز یه شانس خدایی اورد.در خانه نشسته بود و داشت دَلْس می خوند(و به خیالش ساعت ۴ امتحان دارد)که یکهو به طرقی ساعت ۲.۲۰ می فهمد ساعت ۲ امتحان داشته...با حالت بندری سر جلسه می رسد . اگر ، وتنها اگر ۵دقیقه دیرتر... ۲واحدش الکی میپرید و مشروط تر می شد!

کودک همیشه فراری، می خواهد تمام پاهای دنیارو قرض کند نه، بدزدد و فرار کند یه جای دور یه جای نزدیک...میخواهد فرار کند از تصویر توی آیینه...چه چاره..!!
کودک همیشه فراری، مانده که این چیزهارو او می کند؟؟!! یا این چیزها هستن که اورا می کنند؟!!! واقعا کدوم ؟ وقتی هیچ اراده ی نداره ـ وقتی حتی نمی دونه...
پس فردا چه محاکمه؟(ای کاش عدالتی در کار)
فردارو بیخیال ،همین امروز چرا باید باری که هیچ دوس نمی دارد، بکشد کودک بیچاره؟!!
ـ عذاب روحی.
ـ یعنی تو ضمیر نا خودآگاه کودک چه می گذرد، که حتی خودش غافل است؟!
ـ من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت
از اهل بهشت کرد یا دوزخ زشت

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 19:56 توسط خورشیدی از اعماق |